شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

مقدمهء مصحح 47

نفثة المصدور ( فارسى )

است : مثلا اوّلا بايد دو نفر باشند كه اسم هر دو محمّد منشى باشد ( چه هر دو كتاب تصريح مىكنند كه اسم مؤلّفشان اينست ) و هر دو نيز منشى سلطان جلال الدّين باشند و هر دو از جانب او بسفارت دربار الموت مأمور شده باشند و هر دو پس از مراجعت در خدمت سلطان از تبريز به طرف مغان حركت كرده باشند و سپس ( و اين از همه عجيب‌تر است ) وقتى كه سلطان در مقابل قلعهء شيركبوت در صحراى مغان ميرسد بهر يك از ايشان يك اسير تاتارى داده كه او را بقلعهء مزبوره برده بوالى آنجا بسپارد . و هر دوى ايشان آن دو اسير را بقلعه برده و بوالى سپرده و هر دو تا نيمشب در قلعه بسر برده و هر دو فردا صبح كه باردوى سلطان مراجعت ميكنند مىبينند كه خيام از سلطان و همراهان خالى است ايشان نيز هر دو بر اسبهاى خود سوار شده بشتاب بجانب گنجه رانده و هر دو مدّت سه ماه در گنجه اقامت نموده و هر دو پس از انقضاء زمستان از گنجه بآذربايجان باردوى سلطان مىپيوندند ، و از همه عجيب‌تر آنكه هريك از اين دو نفر بعدها كتابى تأليف نموده‌اند و جميع جزئيّات اين وقايع را كه بعينها و بدون ذرّه‌اى اختلاف بر سر يكى يكى از آنها در آن واحد و مكان واحد وارد آمده بوده در كتابهاى خود موبمو شرح ميدهند بدون اينكه هيچيك از آنها مطلقا و اصلا از ديگرى كه شريك جميع مصائب وارده بر او و در جميع نقاط عرض راه از الموت و تبريز و مغان و گنجه و اورميه همه‌جا منزل به منزل و قدم بقدم همعنان و مصاحب او بوده ابدا اسمى ببرد يا اشاره‌اى نمايد يا گوشه‌اى بزند نه تصريحا نه تلويحا نه تعريضا « 1 » نه كناية نه أصالة نه استطرادا ، بديهى است كه اين فرض عادة از محالات است و هيچكس مگر آنكه مقصودش مزاح يا مكابره باشد بقبول اين احتمالات موهومه تن درنميدهد . و اينك جدولى از مقايسهء بعضى مواضع نفثة المصدور « 2 » با فقرات معادلهء آن در سيرة جلال الدّين ، از ذكر جميع مواضع مشتركه بين الكتابين به جهت احتراز از تطويل صرف‌نظر كردم :

--> ( 1 ) - در طبع مرحوم عباس اقبال بجاى « تعريضا » « تعريفا » آمده و ظاهرا غلط مطبعى است . ا . ح . يزدگردى ( 2 ) - آنچه استاد علامه مرحوم محمد قزوينى در اين مقالت - با تلخيص و تصرفى اندك - از طبع اول نفثة المصدور نقل فرموده بوده‌اند با همان تلخيص ، برطبق طبع حاضر تغيير داده آمد . ا . ح . يزدگردى